حرفه یکی از دوستای قدیمیم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

اگر خداوند آرزویی در دلت نهاد ..بدان توانایی رسیدن به آن را در وجود تو دیده است.......

در سکوت دادگاه سرنوشت....عشق بر ما حکم سنگینی نوشت......گفته شد دلداده ها از هم جدا....وای بر این حکم و این قانون زشت.....

برای بزرگ بودن نخست باید کوچک بودن را تجربه کرد....

کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد .....زندگی را بار دیگر دوره کرد...

برای چشم خاموشت بمیرم. کنار چشمه ی نوشت بمیرم. نمی خواهم در آغوشت بگیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم



وقتی دل تنها کالایی است که خداوند شکسته ی آن را می خرد....پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟!.......

وقتی وارد طوفان های زندگی می شویم می پرسیم خدا کجاست....در حالی که او در حال تهیه ی یک رنگین کمان است...

گفتم دوست دارم....نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟؟....دستامو بالا آوردم و تمام انگشتامو نشونش دادم....اما...اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود....

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود،گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود .

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا.....و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند.....با تمام سازهایت می رقصد!!............


نویسنده : tina بازدید : 18 تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 21:36
برچسب‌ها :